خاطره شیرین

نمی دانم 

تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع میکرد 

و 

بچه ها مجبور بودند 

با سر و صورتی خیس 

در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند، 

خود را به نماز برسانند 

یا 

اشکال از بچه ها بود که 

وضو را می گذاشتند دم آخر و 

تند تند یا الله می گفتند و 

به آقا اقتدا می کردند و 

مکبّر مجبور بود 

پشت سر هم 

یا الله بگوید و 

اِنَّ الله معَ الصّابرین...

 

بنده خدا حاج آقا 

هر ذکر و آیه ای بلد بود میخواند 

تا کسی از جماعت محروم نماند.

 

مکبّر هم کوتاهی نکرده، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد 

به جای او یا الله بگوید و 

رکوع را کش بدهد .

 

وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت:

یاالله نبود ... ؟؟؟

حاج آقا بریم.

 

نمی دانم چند نفر توی نماز زدند زیر خنده 

ولی بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن.

 

کتاب" ترکش های ولگرد-داوود امیریان "

/ 0 نظر / 43 بازدید